تبليغاتX
سفیر 1357
کوچکترین سفیر انقلاب اسلامی


نيايشي دلربا از دكتر چمران

من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش مي‏دهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و مي‏بينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‏اند، علي بزرگ را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است.

درد، دل آدمي را بيدار مي‏كند، روح را صفا مي‏دهد، غرور و خودخواهي را نابود مي‏كند، نخوت و فراموشي را از بين مي‏برد، انسان را متوجه وجود خود مي‏كند.

انسان گاه‏گاهي خود را فراموش مي‏كند، فراموش مي‏كند كه بدن دارد، بدني ضعيف و ناتوان، كه در مقابل عالم و زمان، كوچك و ناچيز و آسيب‏پذير است، فراموش مي‏كند كه هميشگي نيست، و چند صباحي بيشتر نمي‏پايد، فراموش مي‏كند كه جسم مادي او نمي‏تواند با روح او هم‏پرواز شود، لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت و قدرت مي‏كند، سرمست پيروزي و اوج آمال و آرزوهاي دور و دراز خود، بي‏خبر از حقيقت تلخ و واقعيت‏هاي عيني وجود، به پيش مي‏تازد و از هيچ ظلم و ستمي روگردان نمي‏شود. اما درد آدمي را به خود مي‏آورد، حقيقت وجود او را به آدمي مي‏فهماند، و ضعف و زوال و ذلت خود را درك مي‏كند، و دست از غرور كبريايي برمي‏دارد، و معني خودخواهي و مصلحت‏طلبي و غرور را مي‏‏فهمد و آن را توجيه مي‏كند.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه باران تهمت ودروغ و ناسزا را عليه من سرازير كردي، تا در ميان توفان‏هاي وحشتناك ظلم و جهل و تهمت غوطه‏ور شوم، و ناله حق‏طلبانه من در برابر غرش تندرهاي دشمنان و بدخواهان محو و نابود گردد، و در دامان عميق و پرشكوه درد، سر به گريبان فطرت خود فرو برم. و درد و رنج علي را تا اعماق روحم احساس كنم، علي بزرگ، علي نمونه، علي مظهر اسلام و عنايت و عبادت و محبت و ايمان و عشق و تكامل، كه با تمام عظمتش، و با تمام درخشش خيره‏كننده‏اش، بيش از هر كس مورد تهمت و دروغ و ناسزا قرار گرفت، و بيش از هزاروچهارصد سال تاريخ، و هزارها عبرت روزگار، هنوز هم هجوم تبليغات شوم طاغوتيان در اذهان اكثريت مسلمانان باقي نمانده است و شخصيت بي‏همتاي اين نمونه روزگار براي ميليون‏ها بشر ناشناخته مانده است.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و «خواستني»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بي‏مقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمت‏ها، ظلم‏ها، فشارها، و شكنجه ‏ها را با سهولت تحمل كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي، تا گاه‏گاهي از دنياي ماده درگذرم، و آنجا جز وجود تو را نبينم و جز «بقا»ي تو چيزي نخواهم، و بازگشت از «ملكوت اعلي» براي من شكنجه‏اي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.

خدايا! اكنون احساس مي‏كنم كه در دريايي از درد غوطه مي‏خورم، در دنيايي از غم و حسرت غرق شده‏ام، به حدي كه اگر آسمان‏ها و زمين را و همه ثروت وجود را به من ارزاني داري به سهولت رد مي‏كنم، و اگر همه عالم را عليه من آتش كني، و آسماني از عذاب بر سرم بريزي و زير كوه‏هاي غم و درد مرا شكنجه كني، حتي آخ نگويم، كوچكترين گله‏اي نكنم، كمترين ناراحتي به خود راه ندهم، فقط به شرط آنكه ذكر خود را، و ياد خود را و زيبايي خود را از من نگيري، و مرا در همان حال به دست بلا بسپاري، به شرط آنكه بدانم اين بلا از محبوب به من رسيده است تا احساس لذت كنم، و همه دردها و شكنجه‏ها را به جان و دل بخرم، و اثبات كنم كه عزت و ذلت دنيا براي من يكسان است، لذت و درد دنيا مرا تكان نمي‏دهد و شكست و پيروزي مادي در من تأثيري ندارد.

خوش نداشتم و ندارم، كه دوستانم و بزرگان به خاطر دوستي و محبت از من دفاع كنند، و مرا از ميان توفان بلاي حوادث نجات دهند، خوش نداشتم كه رحمت و شفقت دوستان و مخلصين را برانگيزم، و از قدرت معنوي و مادي آنان در راه هدف مقدس خويش استفاده كنم.

اما هميشه مي‏خواستم كه شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه‏اي از مبارزه و كلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ مي‏خواستم هميشه مظهر فداكاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بكشم. مي‏خواستم در درياي فقر غوطه بخورم و دست نياز به سوي كسي دراز نكنم، مي‏خواستم فرياد شوم و زمين و آسمان را با فداكاري و ايمان و پايداري خود بلرزانم، مي‏خواستم ميزان حق و باطل باشم، و دروغ‏گويان و مصلحت‏طلبان و غرض‏ورزان را رسوا كنم، مي‏خواستم آن‏چنان نمونه‏اي در برابر مردم بوجود آورم كه هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، و طريق مستقيم، روشن و صريح و معلوم باشد، و هر كس در معركه سرنوشت، مورد امتحان سخت قرار نگيرد و راه فرار براي كسي نماند.

اما هميشه آرزو داشتم اگر دوستانم مي‏خواهند از من دفاع كنند، به خاطر حق دفاع كنند، نه به خاطر محبت و دوستي، اگر به هدف من علاقمندند، به خاطر طرفداري از حق باشد، نه رحم و شفقت به دوستي دل‏سوخته و رنج‏ديده كه احياناً كسب قلب او ثواب داشته باشد.

خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.

خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‏اي است.
خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.

خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.

خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.

خسته‌‏ام، پير شده‏ام، دل‏شكسته‏ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس مي‏كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع مي‏كنم، و مي‏خواهم فقط با خداي خود تنها باشم.

خدايا! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 14:9  توسط sms  | 

امام موسي صدر و منطق گفت وگو

شيعه بايد آنقدر قوي وقدرتمند شود تا بتواند با ديگر طوايف و اديان تعامل و همزيستي برابر داشته باشد


«با زبان خود سخن مي گويم و با قلب خود مي شنوم»
رويكرد جديد فرهيختگان و درد آشنايان جهان به گفت وگو ، از بين فرهنگي وبين تمدني گرفته تا گفت وگوهاي درون فرهنگي و درون ديني، همه حكايت از نياز كنوني انسان به تفاهم وهم فكري و هم دلي و خويشتن داري وصلح و امنيت و كمال دارد.

بشر در عصر حاضر از بحران ها و تاريكيها، از تفرقه ها و دشمني ها از خودخواهيها و برترطلبي ها خسته وافسرده گشته ودر پي يافتن معناي زندگي است. در جست وجوي راه و روشي است كه بوسيله آن به معاني مشترك فرهنگي و مفاهيم مشترك ذهني دست يابد و با همكاري وهمفكري چاره اي براي بحران همه جاگير زمان بينديشد. از هر طرف در جست وجوي «كوكب هدايت» است و پس از تجربه هاي ناكام و راههاي بي سرانجام به اين نتيجه رسيده است كه بهترين وسيله براي قدم زدن در راه «مقصود» ، گفت وگوست:


رهايي از اين بحران ها با گفت وگو ميسر خواهد شد و نيز تبيين و تشريح و تصحيح طريق در گفت وگو صورت خواهد گرفت. با زورگويي، زورمداري و تحميل خود نمي توان در راه هدايت قدم زد و نيازهاي زمان را برآورده كرد و به آرامش رسيد. مشكلات و بحران هاي موجود كمتر بر تعلق افراد وگروهها به فرهنگهاي مختلف، اديان مختلف و طرز تفكرهاي مختلف مبتني است،بلكه بيشتر ناشي از عدم توانايي انسانها در گفت وگو و عدم پايبندي آن ها به تقوي است.


امام موسي صدر از بنيان گذاران مكتب گفت وگو در چهار دهه پيش است. و در روند فعاليت هاي خود پيوسته در صدد همفكري ، همدلي و تفاهم با گروههاي مختلف و صاحبان عقايد و مشربهاي متفاوت چه در سطح ملي و چه در سطح بين المللي بوده است. او كه رهبري شيعيان لبنان را از سال 1338هجري شمسي تا زمان ربوده شدن نامردانه اش در سال 1357برعهده داشت، ايراني الاصل بوده و تحصيلات حوزوي و دانشگاهي خود را در قم، نجف و تهران گذرانده است. هرچند، در مورد شخصيت و فعاليت هاي علمي، اجتماعي و سياسي ايشان چه در لبنان و چه در ايران كتاب ها مي توان نوشت، اما در اين مقاله تنها به راه و روش ايشان در باب گفت وگو در دوران حضور ايشان در لبنان اشاره مي شود.


گرچه ممكن است ابعاد مختلف مفهوم «گفت وگو» بدليل آنكه ظاهراً يك امر ساده و بديهي است، روشن نباشد، ولي واضح است كه مقصود ما از «گفت وگو» ارتباط انسان ها با يكديگر، با طبيعت و با هستي است، رساندن پيام خود به ديگري وشنيدن پيام ديگري، معرفي جايگاه وجودي خود و سعي در شناختن و به رسميت شناختن جايگاه وجودي ديگري؛ شنيدن پيام همه موجودات ، و همه طبيعت وآواي جهان ونيز تنظيم چگونگي ربط ورابطه وارتباط براساس اين شناسايي ها و شناخت هم بستگي و انسجام موجود در جهان.


بديهي است گفت وگوي واقعي، داراي شرايط والزاماتي است و تقوي وخويشتن داري مي طلبد. با توجه به فعاليت هاي امام موسي صدر وتوفيق ايشان در گفت وگوي بين اديان و گفت وگوي درون فرهنگي به ذكر چند نكته كه جزو شرايط مهم در اين الگوي موفق است، مي پردازيم:


1- خودآگاهي فرهنگي
امام موسي صدر در آغاز فعاليت خود در لبنان با مطالعه دقيق اوضاع ، به خوبي دريافت كه فقر فرهنگي و اقتصادي شيعيان بايستي كاهش يابد. زيرا كسي مي تواند در گفت وگو شركت كند كه بطور نسبي خودرا، فرهنگ خود را و موضع و جايگاه خود رابشناسد واستقلال نسبي، فكري ومالي داشته باشد. براي زدودن فقر فرهنگي، امام موسي صدر به ايراد سخنراني، تشكيل كلاسهاي منظم درس و مباحثه و تأسيس مدارس مختلف در آن سامان پرداخت و پيوسته با جوانان به بحث و تبادل نظر نشست.امام موسي صدر براي آنكه شيعيان استقلال اقتصادي خود را به دست آورند ودست تمنا بسوي اين و آن دراز نكنند، تلاش فراوان كرد و با برنامه ريزي و تشكيل كميسيونهاي مختلف بطرز آبرومندي آنان را به كار مشغول كرد و مؤسسات مختلفي براي آنان تأسيس كردو از اين طريق زمينه به دست آوردن خودآگاهي و اعتماد به نفس براي آنان فراهم مي گشت، تا بتوانند با عزت و اقتدار لازم و متناسب، در روند گفت وگو باديگر اديان و طوايف شركت كنند واوضاع اجتماعي خود را سامان بخشند.
جمله معروف ايشان پس از تأسيس مجلس اعلاي شيعه در پاسخ به ابهامات ديگر طوايف اين بود كه ، «شيعه بايد آنقدر قوي وقدرتمند شود تا بتواند با ديگر طوايف و اديان تعامل و همزيستي برابر داشته باشد».


2- احترام متقابل
امام موسي صدر به همه افراد احترام مي گذاشت، در برابر مردم تواضع داشت و براي وجود افراد و نظرياتش ارزش قايل مي شد. به همه امكان بالش و پرورش در حضور خود را مي داد و هنگام گفت وگو همه را تشويق به اظهارنظر ومشاركت مي كرد. امام موسي صدر معتقد بود: «هيچ ترسي از وجود افكار گوناگون و آراي جديد و قديم نداريم. ما بايد اعتماد متقابل ايجاد كنيم. اعتماد متقابل پديد نمي آيد، مگر با احترام متقابل. من بايد به تو احترام بگذارم و تو مرا محترم بشماري... وديگري را تحقير نكنيم».


3-كرامت انسان و آزادي
امام موسي صدر، انسان را داراي كرامت ذاتي مي دانست و هم از اين رو در فعاليتهاي خود، تنها به احقاق حقوق شيعيان اكتفا نمي كرد. بلكه رسيدگي به امور همه انسانهاي متعلق ووابسته به طوايف و جناحهاي ديگر را نيزوجهه همت خود قرار داده بود. براي مثال تأسيس سازمان حركت المحرومين براي دستگيري وتوان بخشي محرومين اجتماع لبناني از هر فرقه و طايفه بود. از نظر او، اديان «در پي دعوت به سوي خدا وخدمت به انسان... هستند». ونه آنكه ابزار دست سلطه جويان شوند وعده اي به نام دين و در واقع در جهت منافع خود و خدمت به خود تلاش كنند. ايشان معتقد بود: «وچون هدف را فراموش كرديم واز خدمت انسان دور شديم، خدا نيز ما را به حال خود واگذاشت واز ما دور شد و ما به راهها وپاره هاي مختلفي بدل شديم ودر پي خدمت به منافع خاص خود برآمديم و معبودهاي ديگر جز خدا را گزيديم وانسان را به نابودي كشانديم. اينك بياييد به راه درست و انسان رنجديده بازگرديم تا از عذاب الهي نجات يابيم؛ براي خدمت به انسان مستضعف و روبه نابودي گرد هم آييم تا در همه چيز و در مورد خدا يكي شويم.»


4-كسب آگاهي
امام موسي صدر تأكيد داشت كه افراد نبايستي به دانستني ها و اطلاعات موجود خود نسبت به محيط و ديگران اكتفا نمايند و آن را مبناي قضاوت خود قراردهند و بر آن پافشاري كنند، بلكه درصدد كسب آگاهي بيشتر و فراگيري دانش باشند. اگر كسي با چنين موضعي به گفت وگو و مشاوره در امري بپردازد، امكان تبادل نظر و فراگيري و پيداكردن راه حل وجود دارد و برعكس، اگر كسي با اين گمان و يقين كه همه چيز را درباره موضوع مورد گفت وگو مي داند حضور پيدا كرد، هيچگاه روند گفت وگو به جريان نمي افتد. امام موسي صدر مي گويد: «من اندرز مي گويم و اندرز مي شنوم.»


و همچنين مي فرمايد: «انسان بر حسب تمايلات و نيازمنديهاي خود مي كوشد تا از جهاني كه در آن زيست مي كند آگاهي هايي به دست آورد. براين اساس، به قرائت سطوري از سطور نظام آفرينش مي پردازد. اين قرائت بر حيات انساني وي تأثير مي گذارد، دانش و بينش او را بالا مي برد و زندگي او را به دست تغيير و تحول بنيادين مي سپارد.»


5-سعه صدر و دوري از پيشداوري
امام موسي صدر با سعه صدر با ديگران و نظرياتشان برخورد مي كرد و در گفت وگو همواره برآن بود بدون پيش داوري، حرف ديگران را بفهمد. سعه صدر در فكر و عمل او نه آن حالت انفعالي بود كه به صورت تحمل ديگران ظاهر مي شود، بلكه به آن مبنا كه انسان خود را به جاي ديگري بگذارد و سعي كند مسأله و موضوع را به طور موقت از منظر خاص وي نگاه كند.
امام موسي صدر مي گويد: «من با زبان با شما سخن مي گويم و با قلب حرفهاي شما را مي شنوم» با قلب شنيدن به معناي هم احساس شدن با ديگران و معاني مشترك پيدا كردن است.
  
 
6-صداقت در گفت وگو
امام موسي صدر هميشه بر صداقت تأكيد مي داشت و ريا و دروغگويي را آفت و مانع بزرگي بر سر راه گفت وگو، همفكري و كمال مي دانست. او مي گويد: «در بسياري از آموزش هاي اسلامي آمده است كه گفتار انساني به اعتبار آنكه جزئي از وجود انسان است، بايد از قداست برخوردار باشد و كلمات از هرگونه زشتي و پليدي مبرا باشند.»


7-شنيدن بعد اساسي گفت وگو
امام موسي صدر در گفت وگو پيوسته مخاطب خوبي بود. با دقت و توجه و حضور قلب كامل به حرفهاي ديگران گوش مي داد. امكان بالندگي افراد گفت وگو كننده را فراهم مي نمود و افلاطون وار روند شكوفاشدن گفت وگو كننده را حمايت مي كرد. او نه تنها در گفت وگوهاي مربوط به مسائل اجتماعي و سياسي خوب گوش مي داد، بلكه در روابط خود با دوستان و افراد فاميل هم اين چنين بود. از اين امر واهمه اي نداشت كه بعضي ها توجه و حضور او را در برابر سخنان ديگران نشاني از شاگردي او و استادي ديگران قلمداد كنند.


8-محبت نسبت به همنوعان و احساس مسؤوليت اجتماعي
امام موسي صدر در ارتباطات خود و نحوه گفت وگوها به همه درس محبت مي داد. پيوسته درصدد خدمت به ديگران، بهبود وضع آنان و التيام درد آنان بود. از قول پيامبر گرامي نقل مي كرد كه: «هرگز به خدا و روز واپسين ايمان نياورده است كسي كه سير به بستر خواب رود، اما همسايه اش گرسنه باشد.»


9-پرهيز از قضاوت شتابزده
از قضاوت و ارزيابي سريع درباره رفتار و گفتار ديگران پرهيز داشت و توصيه مي كرد واقعيت را آنطور كه هست، برداشت كنيد و نه آنطور كه مي خواهيد ببينيد. بسياري از منازعات و مشاجرات را از طريق توجه دادن طرفين به برداشت هاي غيرواقعي شان حل مي كرد. چنين بود كه خيلي دير كسي را محكوم مي كرد و عمدتاً در پي تفاهم و يافتن راه ميانه از طريق گفت وگو بود.


10-خلاقيت
روش گفت وگوي امام صدر با ديگران، زمينه تهذيب نفس و همفكري و در نتيجه خلاقيت را فراهم مي ساخت. موفقيت هاي بزرگ ايشان و شيعيان لبنان همه گواه بروز خلاقيت آنان در آن برهه است و تأييدي بر راه و روش صحيح او در همفكري و همدلي و تفاهم با گروههاي مختلف اجتماع و يا به عبارت ديگر، گفت وگو بين مردم و گروه و طوائف مختلف است.


11-نظم
امام موسي صدر معتقد و پايبند به نظم در برنامه ها به طور كلي و در جلسات گفت وگو بود. مي خواست گفت وگوها به طور منظم برقرار شود و روند گفت وگو داراي نظم خاص خود باشد. او مي گويد: «اگر بخواهيم فعاليت و تلاشمان به ثمر برسد و …، بايد منظم كار كنيم. بلبشو و بي نظمي جز فنا در اين دنيا نتيجه اي ندارد. زيرا دنيايي است كه همه چيزش منظم است.»


12-مديريت و سازماندهي
امام موسي صدر در اوائل فعاليت هاي خود برنامه هايي را براي بالابردن خودآگاهي و عزت شيعيان به اجرا درآورد. در گفت وگوهاي مختلف در پي آن بود كه شيعيان ابتدا مدير رفتار و گفتار خود باشند و مغلوب عكس العمل ها و عادات ذهني خود نشوند و با اراده خود به محاسبه اعمال خود بپردازند و خود را مسؤول و متعهد نسبت به ديگران حس كنند و درراه بالابردن توانايي گفت وگو در اجتماع فعاليت كنند تا بتوانند اداره امور خود را به طور جمعي سازماندهي نمايند و با همفكري يكديگر در دست گيرند. در اين ارتباط، مجلس اعلاي شيعيان پس از تلاش فراوان امام صدر و اجتماعات عظيم مردم در سال 1348هجري شمسي تأسيس شد. لازم به تذكر است كه طوايف ديگر لبناني در آن زمان هر كدام مجالس رسمي، قومي و ديني خاص خود را داشتند و با ارتباطات و گفت وگوهاي پارلماني به رتق و فتق امور طائفه خود مي پرداختند، ولي شيعيان همواره از اين حق قانوني خود محروم بودند و پيوسته اسير ظلم و جور ملاكان و فئودال هاي وابسته، در شرايطي محقرانه و پر از محروميت مي زيستند.


آنچه گفته شد، شرح مختصري از راه و روش امام صدر در گفت وگو با مردم بود. با توجه و تأمل و بررسي روند فعاليت ها، اقدامات و بيانات ايشان، مي توان نكات نانوشته بسياري از اين دست را پيدا كرد و به گوش جان سپرد و در روند گفت وگو به كار بست.
اين نوشته را با آيه كريمه اي از سوره احزاب كه به نقش مهم و تعيين كننده گفت وگو اشاره مي كند و امام صدر در مقاله اي در باب اسلام و كرامت انسان در سال 1967ميلادي آن را مطرح كرده است، پايان مي دهيم.


يا ايهاالذين آمنوا اتقوالله و قولوا قولاً سديداً يصلح لكم اعمالكم و يغفرلكم ذنوبكم» (احزاب 71)
اي كساني كه ايمان آورده ايد، تقوي پيشه سازيد و گفته استوار بگوييد تا بدين وسيله اعمال و كردارتان شايسته گردد و گناهانتان آمرزيده شود.

 

منبع: روزنامه ايران، 9 شهريور 1383

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 21:14  توسط sms  | 

الو الو کربلا

دويدم و دويدم
سر کوچه رسيدم
بند دلم پاره شد
از اون چيزي که ديدم

بابا ميون کوچه
افتاده بود رو زمين
مامان هوار مي‌زد
شوهرمو بگيرين

مامان با شيون و داد
مي‌زد توي صورتش
قسم مي‌داد بابا رو
به فاطمه به جدش

تو رو خدا مرتضي
زشته ميون کوچه
بچه داره مي‌بينه
تو رو به جون بچه

بابا رو دوره کردن
بچه‌هاي محله
بابا يهو دويدو
زد تو ديوار با کله

هي تند و تند سرشو
بابا مي‌زد به ديوار
قسم مي‌داد حاجي‌و
حاجي گوشي‌و بردار

نعره‌هاي بابا جون
يه هو پيچيد تو گوشم
الو الو کربلا
جواب بده به گوشم

مامان دويدو از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گريه مي‌گفت
کشتند بچه‌هارو

بعد مامان‌و هولش داد
خودش خوابيد رو زمين
گفت که: مواظب باشيد
خمپاره زد بخوابيد

الو الو کربلا
کمک مي‌خوام
حاجي جون
بچه‌ها قيچي شدن

تو سينه و سرش زد
هي سرشو تکون داد
رو به تماشاچيا
چشماشو بست و جون داد

بعضي تماشا کردن
بعضي فقط خنديدن
اونايي که از بابا
فقط امروزو ديدن

جلو بابا دويدم
بالا سرش رسيدم
از درد غربتِ اون
هي به خودم پيچيدم

درد غربت بابا
نشونه‌هاي درده
درد غربت بابا
غنيمت از نبرده

شرافت و خون و دل
نشونه‌هاي مرده
اي اونايي که هنوز
داريد بهش مي‌خنديد

براي خنده‌هاتون
دردشو مي‌پسنديد
امروزشو نبينيد
بابام يه قهرمونه

يه روز به هم مي‌رسيم
بازي داره زمونه
موج بابا کليده
قفل دره بهشته

يه روز پشيمون مي‌شيد
که ديگه خيلي ديره
گريه‌هاي مادرم
يقتونو مي‌گيره

 
 
+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 8:47  توسط sms  | 

 

چند درس زندگی

موفقیت، شکست و اراده انسانها

از بلندی تا پستی ، از قله تا درّه ، از موفقیت تا شکست و... همه بستگی به اراده ی آدمی دارند که کدام یک را برای مسیر زندگی خود انتخاب کند؛ پستی، دره و شکست را میتوان به راحتی با ولنگاری ، بی برنامه گی و تنبلی و... کسب کرد اما برای رسیدن به بلندی ، قله و موفقیت، باید سختی ها را پشت سر گذاشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 8:35  توسط sms  | 

 

جنبش دانشجویی پاسخ گوید:

برای این پیام چه کرده است؟

پيام مقام معظم رهبری به دومين همايش سراسرى تشكلهاى اسلامى دانشگاههاى علوم پزشكى

۸۱/۸/۶

بسم الله الرحمن الرحيم

جوانان و دانشجويان عزيز

در اين گردهمايي دانشجويي مجموعه هاي متعددي از دانشجويان شركت كرده اند. اين نقطه ي روشن ديگري است كه جذابيتي طبيعي گردهمايي هاي دانشجويي را مضاعف مي سازد.

دانشجوي متعهد و آگاه از پيش از انقلاب تاكنون همواره در جستجوي مهمترين مسائل جاري كشور بوده است . او با انگيزه ي آگاهي و نشاطي كه لازمه ي محيطهاي دانشجويي است , در پي آن است كه آرمان هاي والا و تعهدآور خود را در پيگيري اين گونه مسائل جستجو كند و در راه تحقق آن گام نهد. اين نيز خصوصيت طبيعي ديگري براي محيطهاي دانشجويي است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 8:27  توسط sms  | 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 14:27  توسط sms  | 

به دنبال طرح مسئله آسيب‌شناسي و آفت زدايي از مراسم عزاداري

 توسط حجت الاسلام المسلمين سيد احمد خاتمي‌ در اجلاسيه اخيرمجلس خبرگان رهبري و اشاره رهبر انقلاب به آن، اظهار نظرهاي متفاوتي درباره علل و انگيزه‌هاي طرح اين مسئله در شرايط كنوني از سوي صاحب‌نظران و گروه‌هاي مختلف سياسي به عمل آمد. حجت‌الاسلام و المسلمين سيد احمد خاتمي،‌ به درخواست پايگاه اطلاع رساني رسا، متن كامل اين سخنان را در اختيار اين پايگاه قرار دادند كه به همراه توضيحاتي از سوي ايشان،‌ در ادامه مي‌آيد.

متنى كه ملاحظه مى‏فرماييد متن سخنرانى اينجانب در مجلس خبرگان رهبرى است كه به پيشنهاد كميسيون‏ سياسى ـ اجتماعى مجلس خبرگان و تصويب هيأت‏رئيسه آن مجلس ايراد شده است. اين سخنرانى از چند ويژگى برخوردار بود:

1. علاوه بر مطالعات قبلى، براي اين سخنرانى حدود چهل ساعت مطالعه نمودم؛
2. با چهار تن از مراجع عظام تقليد و نيز هيأت‏رئيسه محترم خبرگان و برخى از خبرگان در رابطه با مباحث‏مطروحه مشورت و رايزنى كردم؛
3. سخنرانى تماماً مستند بود هم آيات و روايات و هم فتاوى مراجع عظام؛
4. در اين سخنرانى تنها به بيان مشكل اكتفاء نشده، در حد توان راهكار هم ارائه شده است؛
5. در جمع فرهيختگان برجسته، دين شناسان بزرگ كشور اعضاي محترم خبرگان رهبرى ايراد شد؛
6. به شدت مورد استقبال اعضاء محترم آن مجلس قرار گرفت هم در جلسه و هم بعد از آن اينجانب را موردلطف قرار دادند و برخى اين سخنرانى را مصاديق بارز احياء امر اهلبيت(ع) ناميدند؛
7. هيأت رئيسه مجلس خبرگان رهبرى اين سخنرانى را غيرمحرمانه اعلام كرد و دستور انتشار آن را داد.

با اين همه به صراحت مى‏گويم اين سخنرانى كاستيهاى فراوانى دارد كه بايد برطرف گردد اين در حقيقت گامى‏در مسير آسيب زدائى در مراسم دينى است. بايد همه دست به دست هم دهيم تا اين مجالس و محافل دينى تريبون‏گسترده اسلام ناب شده و از اين كانال حقايق دينى منتشر شود.(آن چنان كه بحمدالله بسيارى از مجالس ما اين چنين‏است.) پيش از آنكه به مطالعه اين سخنرانى بپردازيد تذكر چند نكته را لازم مى‏دانم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 13:50  توسط sms  |